آی عشق!

آی عشق!


پروانه شدن چه زیبا بود


وقتی با تو و عطر بودنت زندگی می کردم.


دفتر شعرم به اعتبار حضورت هیچگاه با غبار اندوه مه آلود نشد.


اما...


دست تقدیر تو را در من کشت


و من بعد از هجرتی سرد و غمگین از تمام آرزوهایم آرامگاهی ساختم


و آنجا بود که از یاد سهراب نیم اجازه ای گرفتم


و بر روی مزارت نوشتم:


"فقط تا تو هستی زندگی باید کرد

/ 7 نظر / 26 بازدید
ٍشهاب استیری

"هوالعلیم" سلام! "ماجرای من و معشوق مرا پایان نیست/هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام" تنها چیزی که به ذهنم رسید همین بود!!!البته به نظر میرسه خیلی با هم ارتباط نداشته باشن! موفق باشید! "یا علی"

رها

[گل] خیلی قشنگ بود عزیزم[ماچ]

معصومه

[قلب][خجالت][گل][پلک][بغل][ماچ]

قاصدک

با بغضی کال ، در پناه یک التماس بارانی تو را می خوانم ؛ در لا به لای دامن پر چین شب با حضور مهتاب و قلم ، تو را می خوانم ..... اگر می آیی بگو تا چشمانم را فرش راهت کنم .... نبودم ... اومدم ... هستم ... می مونم ... دعا کن برام ... برات بالا هم نظر گذاشتم فکر کنم ژاک شد اما[خجالت] ببخشید [گل][گل][گل]

محمدرضا

سلام از وبلاگت خوشم اومد اگه خواستی میتونیم با هم تبادل لینک کنیم وبلاگ من هم در مورد هنره منتها شاخه اش فرق داره تازه شروع کرده م و وبلاگم هنوز قالب نگرفته اما بهتر میشه تشکر